!~ خاطراتت را مینویسم چون میدانم میخونی ~!


92/03/04
بـــــــــــــرو!!!!

ترســــ از هیچ چیز ندارمــــ

وقتیـــــ یقینـ دارم بیشتر از منـــ

کسی دوستت نخـــــــواهد داشت

بیشتر از منــــ کسی طاقت کمـــ محلی هایت را ندارد

بــــــــــــرو!!!!

ترس برای چه؟؟

وقتی می دانمــ یکــ روز تُفــــــ می اندازی به رویـــــ تمام آن هایی که

به خاطرشــــان من را از دستـــــ دادی.... !
+ 17:19 YasS
92/02/24
  1. اسمش را مے گذاریم בوست مجازـی
    امــا آنـســو یــک آבم حـقـیـقـے نشـسـتــﮧ
    خـصوصــیاتـش را کــﮧ نمـے تــوانـב مخفے کنـב
    وقتے בلتنگے ها و آشفتگے هایش را مے نویسد
    وقت مــے گــذارב بــرایــم، وقــت مــے گذارم بـرایش
    نــگــرانــش مـــــے شـــــوم בلتــنــگــش مــــے شــوم
    وقتے בر صحبت هایم بـﮧ عنوانِ “دوست” یاב مے شوב
    مــطمــئن مــــے شــــوم کـــــﮧ حقــــیــقــــے ســت
    هــرچــــنـــــב کــنــــــــار هـــــــم نــبــــاشـــیــم
    هــرچنـב صـבاـی هم را هم نشنیـבه باشـیم
    من بـرایش سلامتــے و شادـی آرزو دارم
    هــــــــــرکــجـــــآ کـــــﮧ باشــــــد

  • + 15:45 YasS
    92/02/24
    ساکار

    هیــــــــــــــــــــــــــس!    ساکت!
    یه کف مرتب به افتخارش …!
    چه با احساس منو گذاشت و رفت

     

    + 15:44 YasS
    92/02/24
    1. اینایی که تو خونه دلشون میگیره!
      اینایی که تا دیر وقت بیدارن!
      همونایی که شبا بیداران و صبحا خواب!
      اینایی که همراه اول و ایرنسل بهشون اس ام اس میده شیرجه میزنن رو گوشی!
      اینایی که زود جوابه زنگ می دن!
      اینایی که بیشتره وقتا آنلاینن!
      اینایی که بیخود و بی جهت اددلیستشون زیاده!! …
      اینا تنهان!!!
      اگه از تنهایی درشون نمیارین,کاری به کارشون نداشته باشین!!
    + 15:43 YasS
    92/02/21
    لحظه لحظه گذر عمر مثل اینه که تو میری

    دونه دونه خاطراتم تو میخوای ازم بگیری

    نگو مثل بار اول دستمو دوباره خوندی

    بین موندن یا نموندن تو سر دوراهی موندی

    **********************************

    نگو خیسی چشاتو به کسی نشون نمیدی

    حیف عمری که تلف شد پای عمری که ندیدی

    توی گوشه اتاقم یه سبد گل شکسته

    عطر دستای لطیفت روشون نشسته

    **********************************

    فکر اشکام رو نکن چشمام هم عادت میکنن

    آسمون  به چشمام حسادت میکنه

    داره حسادت میکنه

    + 17:57 YasS
    92/02/21
     

    فقط یک چیز مینویسم اگر درک و فهمتون بالاست میفهمید

    ای کاش بابا داشتم

    فقط همین

    + 12:47 YasS
    92/02/17

    حرفامو میشنوی ، از لابلای شعر ، این جوری بهتره
    اما بدون هنوز ، شبهام بدون اشک ، محال بگذره
    بودی کنار من ، اما چه سوتو کور ، من بودم و خودم
    با این همه ولی ، از گوشه گیریات ، خسته نمیشدم
    تو با خودم که هیچ ، با سایه ی منم ، حرفی نمیزدی 
    با این همه ولی ، به شب نشینیه ، دلم خوش اومدی
    با این همه ولی ، به شب نشینیه ، دلم خوش اومدی
    از چی برات بگم ، وقتی نگفته هام ، با من عجین شده
    حس میکنم دلم ، غمگین ترین دله ، روی زمین شده
    روزها که میگذرن ، اما محاله که ، حسم عوض بشه
    آخه هر شب یه ذره شعر
    روح خرابمو ، سمت تو میکشه
    امشب قراره که ، با خاطرات تو 
    بازم بشینمو ، باز درد و دل کنم 
    با کاغذای شعر ، صبح و ببینمو 
    غرق خودم بشم ، با قطره های اشک
    رو کاغذای خیس
    این بیت آخر اما همیشه شعر پایان قصه نیست
    پایان قصه نیست
    پایان قصه نیست


    + 12:52 YasS
    92/02/16
    این بار
    این بار که دیدمت چه قدر شبیه غریبه ها بودی
    این بار که دیدمت زیر چتر یکی دیگه بودی.......
    + 9:40 YasS
    92/02/14
    سر افکندگی
    به خانواده ام گفتم یکی هست که خیلی دوستش دارم ...دردم رو اون دوا کرد اون فقط میتونه منو

    آروم کنه اون فقط میتونه منو به هر چیز که میخوام برسونه اون ..دختر یک دختر نیست اون یک فرشته

    هست یک معشوق بی عیب و ادعا..تو میگفتی تا میتوانم برای تو و خانواده سربلند میمانم

    عشق میورزم محبت میریزم...اما دریغ از یک قطره

    همون دم دری تنهام گذاشتی

    حالا هم سر افگنده جلوی خانواده ام ایستادم و دارم به حکم دادگاهشان گوش میدهم

    با کسی ازدواج میکنی که ما میگوییم

    اینها فقط و فقط از بی انصافی تو بود

    + 11:54 YasS
    92/02/13
    پشیمان

    شیطنت چشم هایم را به یاد داری؟ همان لحظه هایی که غرق در چشم هایم میشدی و من جایگاه قلبم را به وضوح میافتم از بس که با شدت میتپید ... دیگر از آن شیطنت خبری نیست ... بزرگ شده ام ... صبور و آرام.. سنگین تر از قبل و استوارتر... میبینی؟ همه چیز در تضاد است ... لحظه هایی که برای دیدنت بی قرارم و تا سایه ات را میبینم غرور سرکشم چنان بر من غلبه میکند که راه کج میکنم ... لحظه هایی که بی تاب نگاهت هستم و تا دیدگانت بر من فرود می آید چشم هایم ناخودآگاه بر کس دیگر مینشیند تا حسود شوی...مهربانی هایم فروکش کرده ... خشک و مستبد شده ام ... انگار تعلیم های تمام عمر پدرم را یکجا و یکدفعه تو به من فهماندی... پدرم که با لحن تحکم آمیزی در چشم هایم چشم میدوخت و میگفت : قوی باش، نشکن ، برای هیچکس دلنسوزان ، به هیچ کس دل نبند، دختر باش اما مردانه عمل کن ، روحیه ی ورزشکاری ات را حفظ کن ، محکم ...محکم..

    شاید یک روز سراغت بیایم و دستت را بگیرم و تورا به پدرم معرفی کنم :

    "پدر ، این پسر ، این مرد ، این همجنس تو ، مرا ، دخترانگی هایم را ، احساسات لطیفی که دوستشان داشتی را ، دل رحمم را ...شیطنت هایم را ، انرژی بی پایانم را ...همه را ، همه را از من گرفت ... پدر او مرا سنگ کرد ، سختتر از انتظارات تو...آنچنان که او مرا شکست داد ، در میدان رزم نشکستم "

    پدر کاش از اول به حرف هایت گوش می دادم ... کاش...

    + 20:52 farzane
    92/02/10
    دست خودم نیست احساس پیدا کردن به تو به عشقت به اخلاقت

    خودم رو دست هیچکس نمیسپارم جز تو اما تو بی انگیزه نسبت به من

    خودم رو کشتم اما تو نمیخوای باورم کنی با تو نیستم به خودت شک نکن

    من با خودم هستم به کسی که دلم را داره پر پر میکنه اما خودش خبر نداره

    عادل دست بردار خودت باش دیگه فایده نداره هرکاری بکنی بازم دلت میشکنه

    بازم شکست پشت شکست خودت باش یه مرد که کاری به هیچکس نداشتی

    عادل گذشتت رو یادت رفته اون زمان که نگاهت رو به چشمای یه زن نمینداختی

    خودت باش یه مرد با چشم پاک دیدی که قبلا چکارت کردن اون دو نفر چطور

    تو رو از همه چیز کنار گذاشتن و الان اونها تو خوشی و خرمی اما تو فقط مینویسی

    هی روزگار لعنت به تو

    + 22:13 YasS
    92/02/09
    تقدیر
    حقیقت زندگی من یک چیز بود واون هم داشتن تو بود: داشتن تویی که منو نمیخواستی

    حقیقت میدونی چیه اینکه هرچی برای تو بمیرم بازم هم باور نمیکنی

    اون همه کارهای مردونگی که تو سن ۱۷ سالگی برای تو انجام دادم

    حقیقت اینه که اون همه التماسم التماس زنانه بود برای روح مردونه تو که ندیدی

    مرد بودنم را زیر سوال بردم و روح زنانه تو را بالای خود قرار دادم تا بدانی

    هیچکس جز تو برایم مهم نیست اون همه کارها را فراموش کردی و رفتی با کسی

    که نمیدانم با تو خوب است یا بد

    اما نمیدانم این را که چرا این همه خوبی باید روزی نوشته شود تا تقدیر از ان

    + 18:27 YasS
    92/02/09
    سجده

    پیشانی من ...به غیر از مهر... تنها یک جای دیگر سجده میکرد و غرق میشد....

    پیشانی ام بر روی بوسه های طولانی تو فرو می آمد و آوای بندگی سر میداد....

    یکی جای مهر...یکی جای بوسه هایت....

    + 16:33 farzane
    92/02/09
    گوش کن...

    بذار حقیقت رو برات بگم... حقیقت تن ظریف من کنار هیبت مردونه تو نبود... حقیقت دو تا مچ دستام که توی یک مشت تو جا میشد نبود... حقیقت چشمهای لبریز از خنده ات وقتایی که باهات شوخی میکردم و میگفتم میزنمت و تو با خنده نگاهم میکردی و منو مسخره میکردی و میپرسیدی : چیکار میکنی ؟؟؟؟و من با خنده ساکت میشدم چون میدونستم نمیتونم ...حقیقت زور بازوی تو نبود که با یه دستت میتونستی تموم قدرت من رو به سخره بگیری ... حقیقت اخم مردونه تو نبود که من ازش حساب میبردم... حقیقت ترس من از خشم مردونه تو نبود... حقیقت صلابت تو وقت راه رفتن های دو نفره نبود...حقیقت شجاعت تو مقابل چیزهایی که منه دختر رو میترسوند نبود...

    حقیقت مرد بودن تو نبود .... حقیقت این بود که من با تمام دخترانگی ها و ظرافت و ضعف و رنجوری مثل یه مرد پای رابطمون ایستادم ...مثل یه مرد... حقیقتی که توئه مرد نتونستی ثابتش کنی....

    حقیقت اینه ....

    + 16:26 farzane
    92/02/05
    چی شد
    چیشــد سیگـآری شدی؟
    یـه شـب بــآرون میــومد خیلی تنهـــآ بـــودم
    چیشـــد که تَرک کــردی؟
    یـه شـب بــآرون میــومد دیگه تنهـــآ نبــودم
    چیشــد دوبـــآره الکــل و سیگــآر رو شروع کردی؟
    یـه شـب بــآرون میــومد دوبـــآره تنهـــآ شــده بــودم
    چیشــد کــه اینجــآ بستریــت کــردن؟
    یـه شـب بــآرون میــومد خیلی تنهـــآ بـــودم تــو خیــآبون دیدمش
    اون تنهـــآ نبـــود
    + 9:12 YasS
    92/02/04
    بدون تو
    غمهای دلم را به تو گفتم که همیشه دوستم داشته باشی

    نگو که خودت هم با اونها یکی شدید و مرا فلج کردید

    زیباترین احساسم را به تو گفتم که وقتی تو را دیدم

    تو هم گفتی زیباترین احساسم هم این است که تنهاتت گذاشتم

    تو میگفتی بدون من نمیتونی اما نمیمیری : منم بهت گفتم با تو بودن یا بی تو بودن برایت میمیرم

    + 21:22 YasS
    92/02/04
    همین...

    غصه مرا خورد 

    وقتـــــــی دیـــــــــدم 

    دست به سیــــــــنه ایســــــتاده ای

    تمام راه را برای آغوشـــــت 

    ...دویـــــده بودم....

    + 18:34 YasS
    92/02/04
    با تو
    روزهایی با هم میگشتیم و میگفتیم بدون هم میمیریم : حالا که جدا شدیم

    نه تو مردی نه من : دنبالت میگردم و تو نیستی یا تو مردای یا من مرده هستم

    + 17:21 YasS
    92/02/04
    لعنت
    لعنت به من لعنت به تو : لعنت به عشق من و تو

    + 16:52 YasS